آلفاباکس


یادش بخیر

وقتی بعد از سالها هنوز دیدن فیلم سینمایی مارمولک کلی حرف های ناگفته و واقعی داره :) و وقتی میبینیش کلی میخندی و بعد از مدتها بعضی دیالوگا و سکانساش کلی حرف برای گفتن داره :)

این فیلم دهه80 ساخته شده اما من مطمئنم هنوزم میشه بعد از سالها این فیلم و دید کلی چیز ازش فهمید و یاد گرفت ! به نوعی باید دست اون نویسنده و طلا گرفت و ی ِ اسکار به کارگردانش و بازیگرش داد ^^

الان خیلی اتفاقات توی فیلم و ما داریم در زمان حال میبینیم

"خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست
خدا خدای آدم های خلافکار هم هست
و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد
او اِند لطافت .... 
اِند بخشش ..اِند بیخیال شدن ....
اِ ند چشم پوشی و رفاقت است."


منبع این نوشته : منبع
فیلم

وااااااااای

دیروز از یکی از دوستان عکس 8 جلسه کلاس گرفتم شروع کنم به نوشتن چون یکشنبه امتحان ِ 

از ساعت 17 تا الان که 20:30 دارم مینویسم دستم شکست :| انگشتام دیگه توانشو نداره >_< چرا آخه این همه جزوه گفته لامصب! :/ 



+ غروب جمعهـ از ساعت 17 شروع شد یهو .. داشتم مثلا نهار میخوردم به خودم اومدم دیدم شب شده شام باس بخورم :| تازه میفهمم خارجیا چرا تایم خوردنشو اینقدر جلواع ِ 

+ میخوام بیشتر سخت بگیرم به خودم تا برای امتحانات آماده بشم! ( خوش گذرونی و ولخرجی تمام )


منبع این نوشته : منبع

:/ مارو باش

نخوابیدم ک ِ خواب نمونم ساعت 7 تو سرما و زیر بارون تهرون پاشدم رفتم دمه شهرداری منطقه که مثلا بگم منظبتم و سروقت میام :/ تا ساعت 8 منتظر آقا شدیم تازه شک داشتن تشریف میاره :| خیس آب شدیم بماند رفتیم داخل و نشستم یکم گرم شدم تا گفتن برو ساختمان 2 رفتم اونجام منتظر موندم! نمیدونم یارو کی بود چندتا سوال ازم پرسید و حالیش کردم که باید خود اصل کاری که معاون فرهنگی شهرداری بود باید ببینم :| ( عجب غولی ) بعد تماس گرفتن چون ظاهرا جلسه داشتن خارج سازمان بنده اسیر عبیرش بودم :/ بعدم متوجه شدیم بلهه آقا رفتن جلسه ما این همه کوبیدیم رفتیم علاف بشیم و خیس! :||
اینقدر حرصم گرفت! تازه میگفت بگو ساعت 1 اینجا باشه ! از استرس مردم و زنده شدم :/ حالا آقا جلسه داشته یادش رفته بهم بگه :| تمام برگه هام تو کیفم خیس شدن باید دوباره بنویسمشون :| 
یکم عصبی ام و کلا بی خواب ! اومدم خونه فقط میخواستم ی ِ چیزی دمه دستم باشه بشکونمش :|
میرم میخوابم تا ساعت 12 ک ِ برم حضرت والا رو زیارتش کنم :/

منبع این نوشته : منبع
ساعت ,جلسه ,شدیم

به زودی

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید

دیری است

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهایی خودم

پر کرده ام ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم

اما ...

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که باشب می رفت 

این فال را برای دلم دید


#محمدرضاشفیعی_کدکنی


منبع این نوشته : منبع
اینجا خواهم

بیدارم ....

ی ِ مدتی زندگی جغدگونه رو پیش گرفتم! البته عادت دارم به این منوال چون زمان مدرسه ام اینجوری بیدار باش بودم و همچنین دوران دانشگاه پس چیز عجیب غریبی برای من و اطرافیانم نیست حتی فامیل! ماشالله همه رو عادت دادم :)) اما خودم هرازگاهی که ترکش میکنم نمیدونم چرا دوباره رو میارم بهش و شبا بیدارم صبح تا ظهر و گاهی تا عصر خواب .. بماند که تو این راه چقدر داغون میشم!! -_-

امشبم بخاطر چت یا فکر و خیال یا چیزای مسخره ی دیگه بیدار نبودم.برای انجام پروژه های وامونده اس! که این ترم کمر به قتلم بستن شدیدا و فردا یِ ارائه خیلی حساسی دارم که امیدوارم دوستان همراهی کنن و اذیتم نکنن اگه باشعور باشن و شرایط  خاص منم در نظر بگیرن :)

اگه زودتر از ساعت 16عصر این پست و دیدی لطفا برام دعا کن! ^^


+ نمیدونم چرا میرم مسواک بزنم یادم میره سبزه ِ مال منه یا بنفش ِ :| 

منبع این نوشته : منبع

همسایه ها کمک کنید :))

خواهرم داره ِ اتود میزنه برام :))

محسن و برادرشم دارن طراح های تایید شده رو  کورل میکشن :))

اون دوستمونم داره طرح سایتمو رو فتوشاپ میزنه بهم تحویل بده :))

خودمم نشستم دارم کنترل پروژه خواهرمو مینویسم :))


همسایه ها دارن یاری میدن من این ترم لعنتی و تموم کنم ^^


منبع این نوشته : منبع

ای بابا

ی ِ امروز نمیدونم چرا هی صبح از خواب بیدار میشدم:| اول 7صبح بعد 9 صبح ، 9:30، 10، 11 اونم با صدای گوشیم که هی دوستم زنگ میزد! میخواد کار انیمیشنشو براش انجام بدم :/ البته با پول! حوصلشو ندارما اما مجبورم :( 

کارای خودم وبال گردنمهـ آخه اینو کجای دلم بذارم! 


منبع این نوشته : منبع

هووووووففففف

باو کمرم شکست از این حجم کار زیاد این ترم :||| 

بنده خدا خواهرمم ترم آخریه دارن بیچارش میکنن :|||| منم ک ِ ی ِ ترمم مونده دارم زیر بار فشار این کارا لِهـ میشم :(

برای چی باید تا الان بیدار بمونم آخه ؟ :( از ترس اینکه خواب بمونم و صبح پانشم میترسم بخوابم دیگه :/ باید فیکس تا 8 بیدار بمونم یا حداقل روشنایی ببینم . جلسه آخرمه استاد کارامو تایید نکنه بیچاااااارررررررمممممممممممممم :'(


منبع این نوشته : منبع
بمونم ,بیدار بمونم

6.حَرفام

عکسِ پروفایل چیز جالبی ست

نشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی و هر از چند گاهی عکس پروفایلش را میبینی که خب دارم با چه قیافه ای حرف میزنم ؟!

چیز جالبی ست چون طرف آن ورِ خط معلوم نیست با چه وضع ظاهری نشسته و چه مدلی ست !

ژولیده یا مرتب فرقی ندارد چون تو داری عکس پروفایلش را میبینی که خب در اکثر موارد خوشگل و خوش تیپ هستند !

اینکه بعضی ها دماغ عمل میکنند قابل درک است ..

من خودم یک دوست داشتم که در مسابقاتِ دو و میدانی اول شد ، حالا چه ربطی به دماغ دارد؟

خب دماغش دو قدم از نفری کناری اش جلوتر زده بود !

خب این دوستِ من باید عمل میکرد خدایی !

اما بعضی ها این روزها عمل زیبایی که نه عمل زِشتایی میکنند و عکس پروفایل پُر رونقی دارند و وقتی به عکس پروفایلشان مراجعه میکنی کمِ کم 148 تا عکس گذاشتند که خدایی نکرده ژستی از قلم نیفتد !! :|

به اینستاگرامشان هم اگر سری بزنی در پست ها عکسِ یک لب را میبینی که یک آدم از آن آویزان است

و زیرش نوشته « من یک جوجو هستم » و حدودِ 17893642 لایک خورده و 100000 تا کامنت !!

که حالا کاری به آن همه کامنت ندارم که گفته اند تو جوجو نیستی طاووسی .. آن مردک را برایم پیدا کنید که گفته « هنرمند جان » !! :|

حیف اینجا خانواده رد میشود وگرنه جوابت را میدادم مردکِ بـــوق !

حالا بدبخت هنرمند دو ساعت تولید معنا میکند سه تا کامنت میگذراند

که یکی اشتباهی دستش خورده

آن یکی تبلیغ رژ لب کرده

و نفر سوم نبشته بد نبود !!

بماند که یکی از بچه های دانشگاه عاشقِ دختری در کلاس تاریخ شده بود و با دخترِ دیگری در کلاس ادبیات مزدوج شد !

گفتم چطور شد برادر ؟

گفت قیافه شان که مو نمیزد فقط صدای این بم تر بود ؛ منم بم دوست داشتم ..

تازه پنج نفرِ دیگر هم با همان چهره و صدای متفاوت نشانم داد !!

اوه اوه دارم به این فکر میکنم کِی بشود صدا را هم عمل کنند آن وقت مردها باید به زن هایشان عزیزم یابِ دیجیتالی نصب کنند !

اما به نظر من دلیل اینکه در مصرف لوازم آرایش و عمل زیبایی جزو کشورهای اول در جهان هستیم این است که مردهای مثلا آریایی بیش از هر مردی در جهان به این چهره ای که قرار است چند ماهِ دیگر عادی شود توجه ویژه ای دارند !

راجع به هیکل و اندام هم بگذار نگویم !

اصلا اخلاق و رفتار کیلویی چند است ؟! :)

هر چقدر لوازم آرایش اش مرغوب تر و خودآرایی اش بهتر ، دلنشین تر !

ای بابا قرار نبود کار به اینجا بکشد !

داشتم از پروفایل میگفتم !

بیخیال ..

مهم این است که دست اجنبی کوتاست از خاک !!


منبع این نوشته : منبع
کامنت ,حالا ,داشتم ,میبینی ,لوازم آرایش ,دوست داشتم

دوشخصیتی

از اینکه ی ِ آدم دو شخصیت ِ هستم اصلا لذت نمیبرم و خیلی تمایل دارم یکی از شخصیتامو کلا بزنم نابودش کنم و خلاص :|

همیشه فکر کردم میتونم مثل آدمای عادی باشم اما دیدم نَ ک ِ نَ بدتر میشم بهتر نمیشم :(

تازه پنهونشم نمیتونم کنم :|

لعنتی..


منبع این نوشته : منبع

هووووفففففف خستمـ

امروز و امشبم جز 2 ساعتی که با بچه ها بیرون بودیم به مناسب روز دانشجو به خودمون حال دادیم بقیه اش مزخرف بود :|
الان ساعت 3:30 صُبح ِ من تازه پروژه انیمیشن سازیمو تموم کردم پدرم در اومد :(((((( 
البته امروز چون پیاده روی زیاد بود کمر و پام گرفت حسابی :| برای همین اومدم خونه تا 22 شب جنازه دوباره شروع بکار کردم! -_- 
روز دانشجویی خیلی مزخرفی بود :/  اینا که از دانشجو جماعت میترسن واس ِ چی همچین روزی نامگذاری کردن آخه ؟ ؟؟ :/
تمامی سخرانیای دانشگاه های اصلی کنسل شد انوقت تو دانشگاه ما بزن و بکوب بوده :)))
من که ندیدم فقط شنیدم ^^
تازَشَم کلاسای امروزم کنسل شُد یعنی اِرائه پر تا هفته دیگه :)) اما دهنم سر کار فردا سرویس شد دیگه :/ خدا کنه از کارم ایراد نگیره وگرنه نمیدونم چه جوری به استاده ِ حمله کنما :|

x آخ ژژژژژآن پارازیت از دیشب پَـــر یعنی دیگه نیازی نیس برای دیدن سریال مورد علاقم از خواب بپرم :)) ^^

منبع این نوشته : منبع

اَی خُشکی به این شانس!

یعنی من ی ِ زمان حس ِ آرامش نباید داشته باشم دیگه :) باید لحظه آخر همه چی کُنفَیَکون بشه ِ و مَن بَدبخت!

کُل طرحایی که در طول تِرم جر دادم خودمو تا اتود بزنمشون بعدشم psd کنمشون هموشون ریده ِ شدن رفت! 21 طرح پرید! باید بشینم بکشمشون! باید تا صُبح بیدار بمونم ! باید عذاب بکشم ! باید موهام سفید بشه از شدت تشنج عصبی که هر لحظه داره ِ اعمال میشه ... باید داد بزنم من بدبختم هیچ وقت شانس ندارم ک ِ آرامش داشته باشم و خیالم راحت باشه .. آخه چرا لحظه آخر !!!! چرا ساعت 1 شب ... چرا !!!!!!!!

من چ ِ گناهی کردم اینجوری گرفتار شُدم ؟ چ ِ بلایی باید سَرم بیاد تا این ترمم تموم بشه آخه ؟ گور پدر مادر ارشد و کنکور خدایا چرا نمیذاری این لیسانس لعنتی تموم بشه؟!!! خبر مرگم دلم خوش بود ی ِ ترم کارام جمع شده ِ ی ِ ترم امتحاناتم زودتر تموم شده ِ زهرم میکنی چرا ؟

اون از امضای گزارش کارم که تا دوشنبه کار تحویل ندم کاورزی صفر! اینم از خلاقیت که وقتی استادی لج میکنه با 3 تورو میندازه باید جوون بدی تا واحدشو ارائه بدن برداری و با داغون ترین وضعیت نسبت به قبلت بگذرونیش! حالا چ ِ خاکی بریزم سرم این دمه آخری که فردا ساعت 8 صُبح ژوژمان دارم ولی هیچ طرح  آماده ایی ندارم ... 

ی ِ دانشجوی فلک زده ِ چی داره تو این دنیا ک ِ اینقدر باید عذاب بکشه آخه ؟!


خسته شُدم  دیگه خسته ...


منبع این نوشته : منبع
تموم ,لحظه ,باید عذاب ,داشته باشم

تخیله حرفای وا مونده

امروز دیر پاشدم و خواب موندم بازم ! فهمیدم حضور و غیاب مهمه سر کلاس این دختره هووووووف..

چقدر گفتیم و خندیدیم با بچه ها :)) لعنتی بوفه دانشگاه ترکونیدیم امروز عالی بود! ی ِ حس خوب ^^ مسخره بازی و چُس ترما رو مسخره کردن :))

آخ چه حالی میده ... تو عمرم این همه آدم ندیده بودم :| 

تیر کشیدنا یهویی :| سرویس شدنای یهویی :(

حاضر جوابی سرکلاس دوست جونی ^^ :)) و اخراج از کلاس! خوابیدن در کلاس خالی :)))) ZzZz

مرسی از پدر بابات ضبط سریال مورد علاقهـ ^_____^ 


+ اصلا دِلم قِنج میره برای ِ این روزای متفاوت ؛ و اما تِر خوردن در شبهای ِ آن :|


منبع این نوشته : منبع
کلاس

سریال

اینکه  سریال مورد علاقم تا آخر فصل 5 با بدترین حالت تموم شد خیلی ناراحتم حتی گریه کردم! هنوز ادامه داره اما تا اینجا حالم حسابی گرفته شد شخصیت و بازیگر مورد علاقم مُرد!

میگن فصل جدید شرلوک هلمز اومده ِ ؟ کسی دیده یا خبر دارخ لینک بده مام ببینیم!


منبع این نوشته : منبع
مورد علاقم

چرا اینجا اینجوریه

حس میکنم اشتباه کردم وبلاگ دوم اینجا ساختم :|

هرچی لیست بروز شده هارو میبینم به جز معدود افرادی که دنبالشون میکنم همشون وبلاگای اسلامی ِ :| 

جنسیتاشونم فرق نداره ها اما همشون یِ جوری ان که اصلا به مزاج من خوش نمیاد! برخلاف بلگفا  ِ انگار اینجا وبلاگای ارشادی و اسلامی حکومت میکنن :| 

این نظر منه فقط ! 

بخاطر مزاحمت بیجا بیخود مجبورم نظرات و فقط برای بیانیا فعال کنم!


منبع این نوشته : منبع

زهرا ـــــــهـا

از وقتی شروع کردم به وبلاگ نویسی نمیدونم چرا هرچی زهرا هست , وبلاگ داره!!! که همهشون به نوعی مشکلات خاص خودشونو دارن..

یکی عاشق ِ ؛ یکی فارق ِ ؛ یکی گرفتار خانوادگی داره ؛ یکی کنکوری ِ  ؛ یکی مشکل روحی جدی داره ِ  ؛ یکی درگیر رابطه اس  ..

همشونم رو آوردن به وبلاگ نویسی برام خیلی جالب شده هم نام های من در سن های مختلف مینویسن و خودم از سر کنجکاوی همشونو دنبال میکنم. نمیدونم چرا ی ِ حس خاصی بهم دست میده وقتی میخونمشون انگار بخشی از زندگیم هستن.


x قول میدم کسی مثل من به این چیزا توجه نمیکنه و تا حالام متوجهش نشده :)


منبع این نوشته : منبع
وبلاگ ,وبلاگ نویسی

11.حَرفام

اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی...!

اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!

البته که باید تنهایی را بلد باشی... .

میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟

باشه قبول...!

اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟

صبح که بیدار میشوی

حالا مقصدت هر کجا که باشد

چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟

نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!

همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.

اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!

با خودت درد و دل کن.

ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد

همه را دور بریز

ببین چه غذایی را هوس کرده ای

برای خودت آشپزی کن... .

آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!

شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن

چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!

و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفتر یادداشت نوشت تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!


میدانی چیست رفیق؟

.مسیر تنهایی را اگر بلد باشی

دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیزه ی ناشناخته ی آدم ها...!

که گم شوی

و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!



منبع این نوشته : منبع
خودت ,خیلی ,تنهایی ,باشی

آخِــــــــــــــــــــــــــــِیش ^___^

با اینکه به زور از جام کنده شدم . با اینکه ی ِ امتحان فتوشاپ یهویی دادم! با اینکه سر پروژه دادن ( انیمیشن ها ) به بچه ها عصبی شدم . اما اینکه بشنوی بالاترین نمره کلاس گرفتی یعنی 100 حالت ُ خیلی خوب میکنه ^^ 

با اینکه از گشنگی و در به در سر امتحانی که دو هفته دیگه داریش باز میری سر کلاس طراحی ی ِ امتحان دیگه داری! 

و باز هم حادثه کاملترین نمره میشنوی ! حالت خوب میشه ^^ 

روز خیلی خوبی بود خیلی .. البته اگه 1 ساعتی بین 17-18 ازش خط بکشی :| 


x خستگی شدید این مدت ، یکم از رو دوشم برداشته شد :| هوووف میریم غول های مرحله بعدی :)))


منبع این نوشته : منبع
اینکه ,خیلی

زول نزنیم

زُل زدن مایه ی آزار است زُل نزنیم؛ به زن چاق توی پراید، به النگوهای طلایی ردیف توی دستش. به زن و شوهری که توی خیابان بحث می کنند، به مرد دست و پا شکسته ی عصا به دست، به ویلچرنشینش حتی؛ با ماسک و بی ماسک. به دختری که با علاقه به گربه های کثیف و لاغر مردنی توی خیابان غذا می دهد، به زنی که روی نیمکت پارک تنها نشسته و آرام اشک می ریزد. به بچه ی مریض، به آدم علیل، به زیپ باز پیرمرد، به دست لرزان و چروکیده ی پیرزن، به دخترک ژنده پوش فال فروش، به جوان شیک روزنامه فروش؛ زل نزنیم به آدم های ِتا مغز ِ استخوان خیسِ بدون چتر؛ به زن و شوهر با اختلاف سنی زیاد، که دست همدیگر را گرفته اند و راه می روند، به دوست داشتنشان زل نزنیم؛ به درز پاره ی لباس، به صورت سوخته و پوست جمع شده، به زن زیبا، به مرد زشت، به زنی که دوربین به دست از زمین و زمان عکس می گیرد، به تنهایی زنی که برای خودش گُل می خرد؛ به مردی که راه می رود و زیر لب با خودش حرف می زند. به گدا، به دیوانه؛ به دیوانه ها هم زل نزنیم، بگذاریم آرام برای خودشان لبخند بزنند، بخندند. بگذاریم آنکه دلش گرفته و اشک می ریزد هم با خیال راحت گریه کند، زل نزنیم، زل زدن مایه ی آزار است.  کاش مجلس قانونی وضع می کرد و زُل زدن را جرم اعلام می کرد. کاش سر در هر مدرسه ایی می نوشتند وای بر زُل زنندگان...


منبع این نوشته : منبع

دیر وقت نوشت

حالم خوبه یعنی بهترم! یه جورایی قابل تحملم.. البته با بحثی که ساعت 3 شب با مامان راه انداختم :| 

پروژه تموم نشد تازه 1/3 کار انجام دادم باید صبح بلند شم تا قبل ظهر تکمیلش کنم بفرستم بره ِ وگرنه بیچاره میشم :( 

تو ی ِ کاغذ کُل ِ کارای عقب افتادمو نوشتم دیدم اوووووف دو صفحه پر شد من همش 2هفته فرصت دارم :(((((


x خدایا به دادم برس .. حداقل بذار با آرامش این همه سختی و بکشم!


منبع این نوشته : منبع

کارشناسی ارشد شرکت کردم :|

تا لحظه آخر نمیدونستم چ ِ غلطی کنم چ ِ رشته ایی و بزنم! با این حال که میدونستم اصلا آماده کنکور نیستم همین که لیسانس مزخرفمو بگیرم تا تابستون خودش کافیه ، اما برای امتحانم ک شُده باید کنکور بدم ، آزمایشی که برداشتن حداقل بعد از 6 سال کنکور بدم خودمو محک بزنم. مخصوصا رشته مورد علاقم که هیچ پیش زمینه ایی ندارم و انتخاب کردم یعنی ادبیات نمایشی .. نه با زمان مدرسه ام نه با کاردانی نه با لیسانسم ارتباطی نداره اما دنیایی داره که من خارج از هر نوع محدودیتی همیشه درگیرش بودم دنبالش و الان که فرصتشو پیدا کردم بدون شنیدن حرف بقیه برای کنکور انتخابش کردم! میدونم آدم احمقی هستم چون این رشته فقط تو 4 تا دانشگاه ارائه میشه :)

1. دانشگاه تهران

2.دانشگاه هنر

3. دانشگاه دامغان 

4. دانشگاه غیرانتفاعی سوره 

تازه امتحان عملی ام داره :)) که برای رشته من تحلیل یک نمایشنامه اس ^^ بنظرتون تا اردیبهشت سال دیگه میتونم به چیزی که میخوام برسم ؟ :/

زبان عمومی و تخصصی (انگلیسی) ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران و جهان،مبانی نظری سینما، پروژه تشریحی نمایشنامه نویسی

مواردی که ضرایب بالا داره فقط همین دروسه که اگه فول باشمشون قطعا قبولم :|


منبع این نوشته : منبع
دانشگاه ,کنکور ,رشته

چرا نَبُرد اصغر فرهادی :(

واقعا فیلمی با موضوع تجاوز جنسی ؟؟؟؟؟؟ نظر منتقدای دنیا رو به خودش جلب کرده ؟ :/

اونم چون خانم Isabelle Huppert توش بازی کردهِ ، و جز نامزدهای ِ بازیگرای زن بود؟ :|

اوووووففففف با این انتخابشون :/ ؛ فروشنده خیلی نسبت به فیلمای دیگه من جمله این فیلم Elle بهتر بود :|

اَه خراب شُد امسالم :(


منبع این نوشته : منبع

چ ِ باحال

نظراتمو که بستم آمار بازدید اومد پایین :))) فکر کنم بعدا به صفرم میرسه ^^ مهم نیست!

حالم امروز خوب نبود و نیست .. فقط ی ِ انرژی مثبت نیازه ِ که این حال خرابم عوض بشه . کلی کار نکرده دارم کلی وقت کم!!! با این وضعیت به هیچیم نمیرسم متاسفانه! 


منبع این نوشته : منبع

اَندَر اَحوالآت ِ امروز 14 دی

خوب باید بگم که بلاخره مهر و امضای لعنتی و تا ساعت 16 اداری ازشون گرفتم :|

کسایی که در جریان نیستن ( برگه های کارورزیمو میگم ) :)

آقای معاون 63 یی هستن و چند ماه از داداش اینجانب کوچک تر تازه فهمیدم چرا هنوز خیلی سرسنگین و محترمانه باهاش نیستم :))) 

خداییش اینایی که با امور دولتی درگیرن چی میکشن بخدا :| ارباب رجوع جماعت بدبخت مملکته با این وضعیت اینقدر بالا و پایین میکنن آدمو!

اینقدر دیر شد که دانشگاه به فردا موکوول کردیم با دوستی بریم امضا و نمره مدرس بگیریم و ختم این تِرم ُ اعلام کنم :)) و بصورت درست درمون برای ارشد بشینم بخونم ^^

این مدت همش حس اینو دارم یا زیادی خوابیدم یا زیادی بی خوابم! :| اصلا ی ِ حس گُنگی ِ لعنتی :/


منبع این نوشته : منبع

یکم تنوع!

اول اینکه نظرات بسته میشه چون مورد هجوم ی ِ سری افراد مجازی قرار میگیرم که ترجیح میدم ازشون دور بمونم پس همین که لطف میکنید و میخونید یا نمیخونید برام با ارزش تره! ^^  تحت شرایط خاص ارتباط با من هست! 

کم کم دارم شروع میکنم تنبلیمو کنار بذارم چون خیلی خیلی عقبم و باید جبران کنم.

فکرکنم باید از ی ِ جایی به بعد سریال مورد علاقمو دیگه دانلود کنم :| ماهواره نشون نمیده :(


+ به هدفی که میخواستم رسیدم ^^ گفتم نمیفهمم فازتو! 


منبع این نوشته : منبع

داره خوب پیش میره

تا ساعت 5 صبح بشینی و به کوب سریال خاطرات خون آشام ببینی :| تازه ِ ول کُن ماجرام نیستن!

از ی ِ کاری رها شدم و تو ی ِ گوهی دیگه گیر کردم -_-

نوشتن گزارش کارورزی خیلی مزخرفه .. خیلی ...


x خوردن پیتزاهای عجیب غریب قدیمی ترین پیتزایی تهران :))  { پیتزا داوود }


منبع این نوشته : منبع

مزاحم

ی ِ تمشک طلایی تعلق میگیره به مزاحمی بنام مادرشوهر 22 ساله  که جنسیتشم مهم نیس چون بی جنسه :)) اما شدیدا درگیر منه ^^

تمام مطالب مو به مو دنبال میکنه و نظراتشو نمیتونه فقط بیان کنه :))

داشتن مزاحمی اینچنان پایه تو دنیای مجازی نادره ِ دوستان ^^ دلتون آب ی ِ مزاحم این مدلی ندارین :))


منبع این نوشته : منبع

مختصر حرفی :دی

با یکی از دوستانم سوار تاکسی شدیم.هنگام پیاده شدن دوستم به راننده تاکسی گفت:

ممنون آقا،واقعا که  رانندگی شما عالی است.

راننده با تعجب گفت:جدی میگویید یا اینکه داری مرا دست می اندازی؟!

دوستم گفت:نه جدی گفتم . خونسردی شما در رانندگی در چنین خیابان های شلوغی قابل تحسین است.شما بسیار خوب رانندگی نموده و قوانین را رعایت میکنید

راننده لبخند رضایت بخشی زد و دور شد.

از دوستم پرسیدم : موضوع چی بود؟!

گفت سعی دارم " عشق " را به مردم شهر هدیه کنم!

 با صحبت های من آن راننده تاکسی روز خوشی را پیش رو خواهد داشت . 

رفتار او با مسافرانش خوب تر از قبل خواهد بود،مسافران نیز از رفتار خوب راننده انرژی میگیرند و رفتارشان با زیر دستان،فروشندگان ، همکاران و اعضای خانواده خوب خواهد بود.


به همین ترتیب خوش نیتی و خوش خلقی میان حداقل هزارنفر پخش خواهد شد.

من هر روز با افراد زیادی روبرو میشم.


اگر بتوانم فقط 3 نفر را خوشحال کنم،بر رفتار 3 هزار نفر تاثیر گذاشته ام .  خوشحال کردن مردم یک شهر کار ساده ای نیست اما اگر بتوانم چند نفر را خوشحال کنم کار بزرگی انجام داده ام.  روح زندگی ما همین عشق است.هر وجودی روحی دارد و روح زیست اصلی ما عشقی است که می آفرینیم و نثار هستی می کنیم.


حال آنکه برخی از ما با یک ادبیات ناپسند در پی فرصتیم که همدیگر را تحقیر کنیم؛


وااای چقدرر چاق شدی!

موهای سفیدتم که کم کم در اومد

اینهمه کار میکنی برای اینقدرر در آمد؟!

تو واقعاً فکر میکنی در این امتحان قبول میشی؟!

و....

این جملات و امثال آنها کاملاً مخرب نیروی عشق هستند و عشق را از رابطه ها گریزان می کنند.اگر بتوانیم زیبایی را در نگاه خودمان جای دهیم اصولاً عشق است که از وجود ما ساطع میشود.

بیاییم جریان عشق را در زندگی خود جاری کنیم.


منبع این نوشته : منبع
راننده ,رفتار ,دوستم

می نویسم

متاسفانه جز اون دسته افرادی ام که اصلا برای نوشته هام نمیتونم عنوان درستی تعیین کنم! پس به عنوانم اصلا توجه نکنید! با اینکه میدونم قسمت مهمی ِ اما خوب فعلا نیتم از بنای این وبلاگ چیز دیگه اس ...


مَسخَرَس اما دارم به طرز عجیبی پروژه های ِ شهرداری تو خونه انجامش میدم  

تازه راه حل ساده ام پیدا کردم 

دیروز آنلاین شُدم اما در تعجُبم چرا پست نذاشتم 

دیروز از کنار دانشگاه تهران رد شُدم کلی حرف زدم و به نتایج خوبی ام رسیدم 

البته برای عکاسی رفتم از نمای رو به رو عکس گرفتم بیشتر صحبتامو تو خیابون 16 آذر که کنارش بود باهاش کردم  


منبع این نوشته : منبع

من اومدم ^^

من ی ِ 38 ساعتی نبودم و مطمئنم کسی ام نبودمو احساس نکرده :|

باید بگم با عرض معذرت ! سَگ تو روی شهرداری و کارورزی و دویدن برای امضا :| نشُد ک ِ نشُد البته تا وقتی که 3 تا پروژه ِ شهرداری و براشون انجام بدم :(

امتحان انیمیشن به خوبی پاس شدم و امید دارم که نمره بالایی و میگیرم ^^ 

کلاس ویرایش تصویر 2 ام متوجه شدم نمره خوبی دارم فقط امتحان تئوریشو بدم وسلام! 

طبق برنامه رفتم 5 تا ا زکتابای منبع ارشد خریدم که دیدم ای داد بیداد همش سینماس :| باید تستای مربوط به سینمارو بزنیم :( زبانم اگه قوی بشه بتونم بالا بزنم خیلی تو رتبه ام تاثیر داره چون هنریا از زبان ضعیف ضعیفن! :))  

خلاصه که اگه این پروژه شهرداری نبود از امشب استارت خوندن میزدم اما لعنتی 2 روز عقبم میندازه :/

فردام میخوام برم قم یکم مغز و دلم خالی کنم با انرژی خاصی شروع کنم کنکور خونی! :)) 

میخوام ببینم خوندن رشته مورد علاقه چ ِ حس و حالی داره ^^ برای همین قبلش باید از هرچی انرژی منفی و تنَفُره خالیشم..برحسب اتفاق قم رفتن و انتخاب کردم :)

ربطی به مذهبی بودن و چادری و ... این دروریا نداره! میدونم همه جا راه رسیدن به خدا هست! اما میخوام محلم ُ عوض کنم حداقل اولین قدمم یکم دوری از فضای خونه و خانواده اس :| 


منبع این نوشته : منبع
میخوام ,شهرداری

همه چیم بهم ریخته

از خوابیدنم ، از بیدار بودنم ، از غذا خوردن نخوردنام ، از بُنیه نداشتنم ، از کارایی که اَلکی جلو راهَم سبز میشهـ ، از فکر و خیالاتی که دارم ، از تماشای سریال مورد علاقم ، و ...

همه چیم. 

امروز دوتا وبلاگ خوندم که واقعا متاسفم شدم از وقتی که صرف خوندنشون کردم،چون دَری وَری بیش نبودن! 

عصبی ام نمیتونم بخوابم و نمیخوابم میشینم کتابایی که برای کنکور خریدمو شروع میکنم به خوندن  

اولین کتاب مکتب های سینمایی 

از اونجایی که رشته ادبیات نمایشی زیر مجموعه سینما محسوب میشه ، من جز اینکه مفاهیم و تاریخ سینمارو قورت بدم ، نمیتونم حتی ی ِ تست راحت بزنم  بنابراین شروع میکنم به خوندن به امید اینکه چیزی حالیم بشه 


منبع این نوشته : منبع
شروع میکنم

خستم

تازه از دانشگاه اومدم البته کنار عزیز دلی بودم ^^ :))

خسته و کوفته بری دانشگاه و برگردی بیای خسته تر بشی چون میدونی کلی کار ریخته سرت! 

موزیک پلی کنی و با چشمای خسته بشینی پای لب تاپ شروع کنی ... هووووووووووفففففف


+ در هنگام انتخاب هم گروهیاتون دقت بسیاری کنید :| ( این ی ِ تذکر جدی است )


منبع این نوشته : منبع
خسته

ی ِ مُشکل اساسی :(

اگه یادتون باشه گفتم 6 سال ِ پیش کنکور دادم و تا لیسانسمم با شرط معدل قبول شُدم یعنی طی این همه سال فقط محیط دانشگاه و دبیرستان که خاطرات نچندان خوشی ازشون دارم و گذروندم . یادمه پیش دانشگاهی که بودم همه (من جمله دخترخاله همسنم)داشتن سخت برای کنکور جون میدادن حالا هرکسی به ی ِ روشی اما من اون زمان داشتم مدرسه و دانشگاه رو که اون موقع 17 سالم بود با دیپلم تجربی رفتم دانشگاه میگذروندم. به نوعی میشه گفت تو زمانی که همه دنبال تَراز و رتبه و مشاوره و تست و کلاس کنکور و ... بودن من داشتم از ی ِ طرف پیش میگذروندم و از طرفی ام داشتم رشته نرم افزار و میخوندم کلا جفتشون از دنیای متفاوت! بماند که فیزیک و ریاضی پیش خیلی کمکم کرد تو ترم اول دانشگاه و تونستم با نمرات خیلی خوبی ترم بگذروم. اما تا اون لحظه فکر اینکه ممکنه ی ِ جایی ، ی ِ زمانی مجبور باشم منم کنکور بدم و بهش فکر نمیکردم! برای همین جز اینکه برای بقیه نُطق کنم چجوری درس بخونن و تست بزنن کار دیگه ایی بلد بود. سر کنکور سراسری که فک کنم فقط 1 ساعت وقت گذاشتم اونم برای دروس عمومی که رتبه 24هزار نسیبم شُد با اینکه هیچی نخونده بودم اما از دوستای دیگم رتبم بهتر شده بود. برای آزاد که کلا رفتم ریاضی فیزیک آزمون دادم و خیلی راحت الویت 3ام که علم کامیپیوتر رشت زده بودم قبول شدم. اما خوب هیچکدومشون نمیخواستم وقتی داشتم تهران دانشگاه میرفتم و خانوادمم راضی بودن که تهران باشم که خرج تراشی زیادی برام نکنن! 

اما مُشکل الانم اینه که من واقعا با فضای ِ کنکور بیگانَم این مدت خیلی فکر کردم و سعی داشتم اما نتیجه نداد. از اونجایی که خیلی زمان ندارم برای آزمون اردیبهشت ، میدونم یکی از مزیت های کنکوری بودنم استفاده از زمان ِ و اینجوری که من احساس میکنم اصلا نمی تونم خودمو ی ِ کنکوری بدونم چون هیچ کار من شکل کنکوریا نیس! جز اینکه کتاب های منبع دارم و زمان چیز دیگه ایی ندارم و نمیدونم چجوری باید کنکوری بودنمو نشون بدم. حتی با ثبت نام تو کتاب خونه فکر نکنم خیلی قدم خوبی برداشته باشم! تنها مشاورم همو آقایی بود که بهم در مورد خوندن کتابها و تست های کنکور صحبت کرد ، چون انتشارات منابع کنکور هنر دستشون بود خیلی کمک شُد شاید 50% کار جلو افتادم ، اما هنوز خیلی مطمئن نیستم که با اینجوری گذروندن وقتم این امید کاذبم نسبت به کنکور سال دیگم خیلی موفقیت آمیز باشه الان شماها دارین امتحان میدید بعدش برای ترم بعد آماده میشید اما من هم باید برای کنکور هم ترم آخر آماده بشم!!! 

الان واقعا نیاز دارم یکی مثل خودم یا حداقل یکمی مشابه شرایطمو درک کنه و ی ِ مشاوره دوستانه و راه حلی بهم بده ِ! از اونجایی ام که تو این زمانا چشم و هم چشمی زیاده ِ (البته من ک ِ اینطوری نیستم) و همه دارن 100% تلاش میکنن وحوصله رقیب یا آدم اضافی که حل کنکورشونو منحرف نکنه ، نمیتونم روی 2تا از دخترخاله هام که اونام برای ارشد شرکت کردن همراهی بخوام و کمک! و از طرفی چون با دانشجو های دانشگاهم به نوعی بیگانه ام پس اونام خط میخورن ،  و خانوادمم که مشخص ِ علم کافی ندارن! پس تنها راهی که به ذهنم رسید اینجا بود!



× این همه نوشتم که فقط بگم HELP ME

منبع این نوشته : منبع
کنکور ,خیلی ,داشتم ,دانشگاه ,اینکه ,کنکوری ,برای کنکور

چقدر بدم میاد ازتون!

اشتباه نکنید! با شما دوستان عزیز نیستم ... بلکه از جنس خراب پسرا بدم میاد :)))

یک آقا پسر با نظر درست و عاقلانه و منطقی به من بگه ببینم عیب و عیرادتون چیه؟ چ ِ نوع کمبوداتی دارید که میتونید گاهی اوقات مثل یک آدم عقده ایی باشید؟! متاسفانه من پسر نیستم درکی از این قضایا ندارم :/ چطور یک پسر عقده ایی و شاخ دار میشه ؟ یا مثلا چجوری وقتی کاری بلد نیست فقط بلده فوش +18 بده؟ :| جان من این فوش دادنتون چیه ؟ چرا فوش؟! چ ِ حس خوب و قدرتی بهتون میده وقتی زورتون نمیرسه به یِ دختر فوش میدید؟! ^^


تا زمانی که آقایون منو متقاعد نکن و جواب صحیحی به سوالات داده نشه این پست در این وبلاگ باقی میمونه :)) بیشتر تمایل دارم آقایون جواب بدن چون همجنساشونو میشناسن کامل!


منبع این نوشته : منبع

بی خوابی و چند خط حرف!

به حدی بی خوابم که تصمیم گرفتم تا صبح که مثلا میخوام برم شهرداری فقط بیدار بشینم ، تا صبح بشه ؛ ساعت 7 بزنم بیرون و این استرس لعنتی و خاموشش کنم! حتی دیدن سریال مورد علاقمم نتونس منو متقاعد کنه که بابا بیخیالش چیزی نیست این ترم داره تموم میشه! 

لعنتی میدونم تموم نمیشه فقط بد میره و بدتر میشه :/

امشب شب خوبی نبود نمیدونم شماها چ ِ حسی دارید اما این زمستون و سوزش داره منو میسوزونه ناجور! :|

تصمیم گرفتم برای متقاعد کردن یارو بگم کارورزی 2 ام همینجا میام فقط جان مادرت امضاش کن :|

حالا که بیدارم یکم بیشتر مینویسم..

برای من هیچ قواعد و قانونی برای ایام خاص مطرح نیست اصلا ارزش و اهمیتی ندارن چ ِ ایرانیش چ ِ خارجیش!

شب یلدا یادتون ِ ؟ حالا کریسمس! خودتونو آماده کنید چون قراره ملت عَن ِ شو دربیارن تو اینستا و تلگرام :/ بیخود نیست فرار میکنم از این جامعه دیگع ...

از طرفی وقتی میرم حال و روز دوستای قدیمی و جدیدمو میبینم یجور خاصی میشم! نَ حسرتی نَ آهی نَ حسادتی نَ آرزو خوشبختی! هیچی! فقط زندگیشونو که دارن با تظاهر زیبا میکنن نیگاه میکنم :| و میگم چرا من اینجوری نیستم؟ یک آدم متظاهر انرژی + که آدمارو بخودش جذب کنه :/ برای همین سعی دارم از اینستا دوری کنم.

ی ِ وقتی دلم برای بعضی دوستای ِ قدیمم خیلی تنگ میشه اما حیف شرایطی که برام رقم خورده منو از خیلی چیزا بر حذر میکنه! و من پایبند اصول و قوانینش هستم.

تا بوده همیشه دشمن داشتم و دشمن تراشی کردم! پس هیچ وقت نباید نگران آدمای دور وَرم باشم چون همشون قبل اینکه آدم باشن اول دشمن مننن :))

همیشه دوست دارم حد خودمو بدونم و حرفی به کسی نگم چون خیلی ساده ام و زود خودمو برملاء میکنم برای همین بعد از اتمام این ترم لعنتی که جونمونو گرفت سعی دارم یکم تمرین کنم برای قفل دل و زبونم! :| ( بلکه آدمشم )

من هنوز با نوشته هام غریب نیستم هنوز نمیترسم از چیزی که نخوام بنویسمش اما هرچیزی تو دنیا حدی داره و منم برای نوشتن حدی مشخص کردم پس دوست عزیز x نگران نوشتنم نباش :) چیزی که درسته رو مینویسم ( مخاطب )

خواهرم امتحان داره فردا و براش آرزوی موفقیت میکنم ترم آخری افسردگی نگیره و همه چیو به خوبی پاس کنه هرچند سخت!


+ شرمنده دوستان بلگفایی هنوز بخاطر وجود سَم مجبورم نظرات ُ ببندم براتون :( درد دوایی برای دوست مزاحم پیدا نکردم هنوز فقط فهمیدم طرف کیه و به راحتی شناسایی شد ! 


منبع این نوشته : منبع
میکنم ,دشمن ,دوست ,خیلی ,لعنتی ,میشه ,برای همین ,تصمیم گرفتم

حرکت اول

هنوز نمیدونم میخوام چیکار کنم! 

واقعا حرکت مناسبی انجام نمیدم این روزا ، میترسم عقب بیافتم و بعدا پشیمون بشم. اینقدر کتاب 200 صفحه ایی بد خوندمش میترسم بقیه ام با همین منوال بخونمشون :/

خدایی نباید تنبلی کنم منی که با شور و شوق شروع کردم


منبع این نوشته : منبع

2.حَرفام

بعضی وقتا یه کارایی میکنیم

حالا از روی ندانم کاری،یا از روی لجبازی با یکی،اصلا از روی لجبازی با خودمون،یا از روی عصبانیت..

از روی هرچیزی..

یه کارایی میکنیم که شروعش واسمون آسونه

اما به وسطش که میرسیم سخت میشه

شنیدی میگن طرف مثل خر تو گل گیر کرده..

حکایت همونه..

اونجاعه که پشیمون میشیم

اونجاعه که میفهمیم هیچ وقت پایان خیلی کارا مثل شروعش آسون نیست ...



منبع این نوشته : منبع
کارایی میکنیم

آقاآآآآآآآآآآآآ

بلاخره ِ 20 شدم کاورزی لعنتی ام :))

بلاخره تموم شد دانشگاه بلاخره آزاد شُدم ^^

بلاخره میتونم بشینم مثل آدم زندگی کنم!!! 

دلتونو نمیخوام آب کنم و بسوزونم اما این 4 ماه چنان فشاری رو من بود که قول میدم در برابر این دو هفته امتحانات هیچ ِ ...


منبع این نوشته : منبع
بلاخره

امروز من!

تا ساعت 12 علاف شدم تا فایل بهم بدن کاراشونو انجام بدم! به طرز فجیهی با معاون آشنا در اومدیم این کارو بدترش کرد ن بهتر :|

البته چهره جناب خیلی برام آشنا بود اما نمیدونم کجا دقیق دیدمش :/  هیچی دیگه کاراشونو انداختن گردنم منم باید هم امتحانم و بخونم هم بشینم کارشونو درست کنم . امروزم نرفتم دانشگاه فقط خوابیدم. برای ارشدم ی ِ سری اطلاعات جمع کردم که بصورت قطعی بعد از این هفته میافتم دنبال کاراش! کلاس نمایشنامه نویسی کنسلش کردم که به کنکور برسم خیلی باید تلاش کنم که بتونم جز 135نفر ظرفیت قبولی باشم :(


x حوصلتو نداشتم برای همین پیچوندمت! ( مخاطب دار )

x فکر کنم باید ی ِ گردگیری تو علایق و الویتام انجام بدم 

x دوباره نشستم پای سریال مورد علاقم! 


منبع این نوشته : منبع

اگزیستانسیالیسم

هیچی بدتر از این نمیشه که آخر جمع آوری کارا بفهمی یکی از پروژه هات تِرمالــــِ اساسی :((( و باید از اول بشینی پای درست کردنش :/

حس میکنم خندوانه بدون جناب خان هیچ ِ ! دورهمی بیشتر دوست  :|

هرچند این دو برنامه همدیگرو مُشت و لگد میزنن :)) 

تازه فهمیدم این کلمه اگزیستانسیالیسم چقدر خاص ِ :|  همینجوری یهو عنوانش کردم :دی


منبع این نوشته : منبع

نه بابا یکم شانسُ دارم :D

امروز در همین حد که ارائه پروژه ام کلی سرش استرس دادم کنسل شد :)) و افتاد هفته بعد  و کلاس دومم نمره ام بالاترین بود خیلی حالم و خوب کرد ^^ . اینکه برادرم بجای 10هزارتومن 100هزارتومن پول ریخت به حسابم :))) کلی به شانس داشتنم امیدوار شدم!  و همچنین از تعریف استاد بخاطر کارت ویزیتی که طراحیش کردم ^^ 


قسمت بد ماجرا اینجاس که هفته بعد همزمان 2 تا ارائه دارم :| و نمیدونم چطوری باید دوتا کلاسارو باهم هندلشون کنم >_< 

و اینکه خبر بدی شنیدم که نمیتونم حرفشو بزنم! :/ کلا یجوری باید ی ِ زَهری تو روز و شبم باشه دیگه -_-


X فردا تولده ِ استاد خان ِ  ( تقلید از دوستی ) بخاطر بچه ها کنسل شُد :|

X به تولد کسی که خوشم نمیاد ازش دعوت شدم توسط کسی که کلا خوشم نمیاد ازش :/

X برم پروژه فردامو تکمیل کنم که گرفتارم هنوز 6_6 


منبع این نوشته : منبع

منشور بخوره تو سرت :|

اقای روحانی عزیز!

میشه جای منشور نوشتن ی ِ حرفی به این شهردار تهرانت بزنی تا مردوم فلک زده و بدبختو اینقدر نچزونه تا آدم جرات کنه بعد از تایم اداری پاشو از خونه بزاره بیرون خیر سرش بره سر قرار و تا رسیدن به اونجا لِِه و لَوَرده نشه ؟؟ میشه خواهش کنم شمایی که دغدغه ات مسائل جامعه اس اول از پایتخت مملکت شروع کنی که توش از تمام اقوام و تمام آدمای دنیا پیدا میشن ؟؟ میشه لطفا طوفان فکری ترافیک تهران حل بشه؟؟ میشه 4تا وسیله نقلیه عمومی بیشتر و خالی بفرستی ؟؟ مثل سرویس مدارس ! بخدا ما زیاد تو این شهر عمر نمیکنیم! دلخوشی بیشتری ام نداریم ...


منبع این نوشته : منبع
میشه

دورهَمی تو گروه خانواده

ی  وقتایی میگم این برنامه های اجتماعی گند زد به بشریت اما بعدش پشیمون میشم :))

آخه یه موقع هایی خوب به داد آدم میرسه خدایی :|

مثلا همین داییم بعد از عمری آرزو خارج رفتن بعد از 2 ماه از ایتالیا پیام داد کلی دلش برای خانواده فامیل تنگ بود منم بردمش تو گروه خانوادگی تا از دلتنگی دربیاد و شماره های بقیه رو داشته باشه الانم همه خواهراش من جمله مادر خودم تو گروه دارن قربون صدقه اش میرن و رفع دلتنگی میکنن تند تند چی ام میدن :) گپ از حالت عادی خارج شده به همه زنگ زدیم که فقط بگیم دایی علی اومده تو گپ زود آنلاین بشید :)))


خدا پدرمادر این سازنده فضاهای مجازی و بیامرزه و خودشونو لعنت کنه مارو از عالم سادگی در آوردن :|

x من برم آمار آخرین اخبار گروه دربیارم :)))))


منبع این نوشته : منبع
گروه

امروز من خواب!

ساعت 6 صبح بخوابی ساعت 16 عصر بیدارشی اما تا ساعت 17 هنوز تو تخت وُل بزنی :|

طبق معمول وقتی بیدار میشی هوا تاریک ِ :)))

آخ ژژژژژان یکی پیدا شُد بلاخره کمک حال این روزام باشهـ ^^ خدایا شُکــــر 

فکر کنم الان صدای بارون اومد :|   نمیدونم چرا یهو قطع شُد :/  


X به عناوین چرت و پرتم نگاه نکنید :))

X سفید شدن مو بعضی وقتام ارثی نیست، حرصیه


منبع این نوشته : منبع
ساعت

بلاخره تموم شُد

این ترم مزخرف اندر مزخرف تموم شُد !!!

آخرین امتحان و ژوژمان ُ دادم و خلاص !!! خدارو شکر فایلام درست شُد هرچند خیلی به فاز نمره دهی اُستادش مطمئن نیستم اما اگه 4 جلسه غیبتم خیلی ایراد نگیره نمره بالایی میگیرم. 

آخرین امتحانم که به گفته خود استاد بیشتر از 5 دقیقه طول نکشید سریع جوابارو نوشتم و پاشدم اومدم بیرون بهترین امتحان درسی بود که دادم تو طول تحصیلاتم.

اینقدری خسته خواب  آلودم که نه 1 ساعت خواب تو نماز خونه نه 3 ساعت خواب تو خونه ، برام کفایت کرد. فکر کنم تا شروع ترم بعد کلی خستگی باید از بدنم رفع کنم وگرنه برای ترم بعدی نمیکشم دیگه.


مشکل من اینجاست که خیلی علاقه ایی به مدرک لیسانسم ندارم و به سختی اما حساس میگذرونمش ! ولی ارشد رشته مورد علاقمه حتی اگه خسته ام باشم چون بعد چند سال فرصتشو پیدا کردم پاپیش نمیکشم و براش تلاش میکنم. اما خوب امیدوارم هستم ، چون اگه برای ارشد بازم به اجبار خانواده کامپیوتر میرفتم قول میدم تا 2 سال بعد قصد خوندنشو ندارم :)) یا کلا قصد ادامه تحصیل پیدا نمیکردم! اگه غُر میزنم و تحت فشارم بخاطر اینکه همه چی برام از روی ناچار و اجبار ِ نمیخوام حالا که تا اینجا خودمو کشوندم بی تلاش و اَلکی ولش کنم بره ِ بگم ناپلئونی وار قبول شم بره ِ واسه این ترم واقعا نیازمه همه واحدامو با نمرات بالا پاس بشم حداقل دهن مردم من جمله خانواده ِ به راحتی بسته بشه !


منبع این نوشته : منبع
خواب ,خیلی ,ساعت خواب

دست آورد های یک عدد دختر

خُب میتونم بگم از دست آورد های امروز به 13 ساعت خواب با ایجاد وقفه توسط برادر و مادر و آخر به زور برای تمیزکاری خونه و همچنین گشنگی بیش از حد تا همین الان اشاره کنم! :|

و مهمترین دست آورد این بود که تو تمیزکاری خونه هیچ کمک مفیدی نکردم جز برداشتن وسایل شخصیم :))

من نمیتونم کار گروهی انجام بدم اما ی ِ تنه کار ی ِ گروه انجام میدم به تنهایی :| برای همین ترجیحا توکارا بصورت محو حضور دارم :دی

باید یِ برگه A4 دیگه بردارم کارای عقب افتاده و نکرده و لیست کنم باز :(

میشه دعا کنید این ترم شُده ناپلئونی ، فقط پاس شم برم :(( خیلی زیاد تحت فشارم؛ مخصوصا با تغییر رویه عادت -_-


+ یک عدد مغز در حال انفجار 


منبع این نوشته : منبع
آورد ,تمیزکاری خونه

شب زنده داری

میخوام این عادت نخوابیدن و شب زنده داری و وبلاگ نویسی و ترک کنم اما لعنتی مثل مواد مخدره ِ نمیشه :|

بازم استرس! صبح ساعت 8 با آقای معاون برای امضای برگه های کارورزیم قرار دارم -_- امیدوارم طبق گفته خودش امروز دیگه جلسه ملسه نداشته باشه چون میکوبم تو دهنش :/ 

چهارشنبه امتحان انیمیشن دارم که مثلا نماینده ام هستم اما از این فیلم های آموزشی که دوستان درست کردن برای پروژه هاشون هیچی نمیفهمم :| نمیدونم گروه قبلی چجوری امتحان دادن واقعا :/

استرس گرفتم ... شدید :||


منبع این نوشته : منبع
زنده داری

یکم حرف :دی

نرفتم برای کارورزی :| و خوشحالم که فقط خوابیدم ^^  چون همه متوجه شدم فرصت زیاد داریم برای ارائه گزارش کاورزی هم به کارای عقب افتادم رسیدم . از اونجایی که کل برگام خیس آب شده باید از اول بشینم بنویسمشون :/ 
قبض موبایلم بعد از 3 ماه اومد و چون پرداخت نکردم قطع شد :| حالا تا قطع شد همه زنگ میزنن و پیام میدن که من نتونم جوابشونو بدما :))
مهمترین تماس تلفنی وقتی بود که از آموزگاه کارنامه تماس گرفتن ^^ و توی کلاساش قبول شدم برای شرکت تو کلاسا اما الان بزرگتریم مسئله رفتن یا نرفتنش ِ :| چون هم زمان امتحانات شروع میشه هم پولشو ندارم برای 12 جلسه 500تومن :((((
شما بگید چیکار کنم برم نرم؟! 

منبع این نوشته : منبع

شروع هفته ..

با اینکه الان ی ِ ساعتیه که وارد یکشنبه شدیم اما شنبه نسبتا خوبی بود اگه از کنفرانس آخر کلاس ! و غیبت و دلشوره وسط شب بگذریم :|

برای فردا برنامه دارم که اصلا با خودم لب تاپ نبرم و تا جایی که میتونم کارامو رو سیستم دانشگاه انجام بدم راحت ^^ البته اگه فتوشاپ سیستما درست باشه :/ آخرین بار تاریخ انقضاشون گذشته بود نمیشُد باهاشون کار کرد :|


مهران مدیری عالیه ِ :| بیخود نیست عشق ِ زندگیم ِ ^^ البته بعنوان سِلِبریتی به قول گودزیلاها :))

x این هفته باید برم شاه عبدالعظیم! 


منبع این نوشته : منبع

کوزکو - kuzcooo

از قسمت جذاب امشب بخوام بگم فقط اون 2 ساعتی ک ِ کل خاندان سرگرم ویدیو ی ِ دختر مجرد دیوونه با عنوان کانال کوزکو شده بودیم باید گفت:))

کانال  : امپراطوری کوزکو  ما ترکیدیم و بسی شاد شدیم حتی خودم قید خواب و زدم :)) 

قدیمی ِ اما من تازه آشنا شده ام ^^ 


منبع این نوشته : منبع

حالتون بهم نخورد؟!

واقعا حالتون از این همه پاییز بازی ؛ این شب یلدا ، این سردی زمستون بهم نخورد؟ هرجا بریم باید حرف یلدا وجمله : این مَنَم زَنـے تَنہا دَر آستانہ ے فَصلی سَــرد.. ؟!؟!  باشه ؟!!! 

واقعا جا داره یِ حرف +18 نثار این عقب افتاده های جهان سومی کنم که بگم بخاطر قفل زدن شماها روی این دری وریا ما اسیر و عبیر شدیم ! :|

اینقدر ی ِ شعر و ی ِ متن و هزارتا جا میبینم حالم بد میشه دیگه لعنتیا یکم تنوع ندارن 


منبع این نوشته : منبع

بفهم دیگه!

این ترم متوجه شدم نباید از کسی کمک بخوام به کسی رو بندازم تحت هر شرایطی حتی مرگ! از شانس گنده ِ من فردا تحویل گزارشات ِ و من هنوز در به در یک امضام! زنگ زدم روابط عمومی شهرداری!  تا فهمید رشتم چیه گفت بیا حمالی کن تا برات امضا کنم!!!!!!!!! :|

فردا اول صبح باید دمه در اتاقش باشم >_<  حالا چ ِ خاکی آخر ترمی تو سرم بریزم نمیدونم  :/

ترم بعد اینجوری بخوام کنم دستمو آتیش میزنمش :/


منبع این نوشته : منبع

عصبی ام :)

متاسفانه هیچ کدوم از کارای شهرداری نمیتونم انجام بدم! هیچ کدومش! برای همینم تصمیم دارم یا شنبه برم بسط بشینم تو شهرداری جلو خودشون کار کنم یا بگم برگه هامو بدون امضاء پس بده ِ ما رو بخیر و شمام بسلامت! :|

مجبورم برم گزارش کارمو دست کاری کنم! بزنم شرکتی که پسرخالم مشغوله!!! تو آشنایی خَر ما از کُرگی دُم نداشت!

مامانم اجازه نمیده نَ برم قُم نَ برم شاه عبدالعظیم! پس کنکور و باید با اعصابی داغون و انرژی منفی شروع کنم چون الان تا 100% درحال انفجارم مخصوصا با بحث که با خانواده کردم سر خرید کتاب های منبع! 

این یعنی عَن ترین حالت ممکنه برای شروع کنکور ارشد! و من خیلی اُسگولم که امید دارم قبول میشم! :)


منبع این نوشته : منبع

قاطی پاتی مینویسم!

تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))

دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 

شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 

آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)

هوس فیلم ترسناک کردم!


X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :)


منبع این نوشته : منبع

13.حَرفام

اونایی که شبایی که خیلی خستن 

ولی خوابشون نمی بره ،

 همون کسایی اند که توی مترو داره 

از هر طرف بهشون فشار میاد 

اما بازم اگه ازشون بپرسی 

ایستگاه بعدی چیه با لبخند جواب میدن ، همونایی ک وسط درد دلت با یه آه غلیظ نمیگن : 'این ک چیزی نیس من یه غم دارم با فلان قد طول و عرض و پهنا' ،

 نگاهت می کنن و دلداریت میدن.

کسایی که شبایی که خیلی خستن فقط خودشون می مونن و سقف ،

کسایی که خوب میدونن خیلی چیزا گفتنش چیزی رو حل نمی کنه.


منبع این نوشته : منبع
خیلی